عمو ترامپ دیگر متشکر نیستیم! | چرا اینترنشنال و منوتو از «دستبوسی بی بی و ترامپ» به تئوری «دایی جان ناپلئونی» پناه بردند؟

رویداد۲۴| در ماههای منتهی به آغاز حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، یکی از فعالترین بازیگران رسانهای در شکلدهی به فضا و افکار عمومی، شبکهای بود که خود را «رسانه» مینامد، اما در عمل بیشتر شبیه به اتاق فرمان جنگ عمل کرده است: ایران اینترنشنال.
این شبکه با خطی مشخص و جهتدار، تلاش کرد این گزاره را به افکار عمومی القا کند که «بخش عمدهای از ایرانیان» نه تنها مخالف حمله نظامی نیستند، بلکه از آن حمایت کرده و حتی خواستار آن هستند. این ادعا، که بارها در قالب گزارش، تحلیل، مصاحبه و برنامههای مختلف تکرار شد، به تدریج به ستون اصلی روایت این شبکه تبدیل شد.
بیشتر بخوانید:
استرداد رضا پهلوی و اعضای ایران اینترنشنال؛ شرط جدید ایران برای پایان جنگ
ببینید| تهدید به «کبابکردن» ملیپوشان فوتبال در شبکه ایران اینترنشنال
حالا، اما با گذشت بیش از یک ماه از آغاز حملات، و در حالی که آثار ویرانگر جنگ بر زیرساختها، مناطق مسکونی و زندگی مردم عادی برای همگان آشکار شده، همان رسانه به صورت معناداری در حال تغییر مسیر است؛ تغییری که بیش از آنکه ناشی از بازنگری صادقانه باشد، تلاشی برای فرار از مسئولیت تاریخی و نوعی زمینه چینی برای تبرئه خود از هر نوع پایان بندی جنگ «علیه ایران» است.
روایتسازی هیولای اتاق نشیمن ایرانیان؛ بزن عمو ترامپ
شبکه ایران اینترنشنال پیش از آغاز حملات، با تکرار مستمر یک ادعا، سعی در ساختن یک واقعیت رسانهای داشت: اینکه ایرانیان داخل کشور از حمله نظامی خارجی استقبال میکنند. این شبکه با انتخاب گزینشی مهمانان، برجستهسازی برخی صداها و حذف طیفهای گستردهای از دیدگاهها، فضایی یکدست و جهتدار ایجاد کرد. هم زمان با این رویکرد این رسانه لشکر سایبری آنها در فضای مجازی با فحاشی شدید هر نوع انتقاد از اسراییل، رضا پهلوی و حمله خارجی را خفه کردند.
در این روایت، مخالفت با جنگ یا نگرانی از تبعات آن، یا اساساً دیده نمیشد یا به حاشیه رانده میشد یا افراد مشخصا تهدید میشدند. در مقابل، هر صدایی که از «لزوم مداخله خارجی» سخن میگفت، بهطور گسترده پوشش داده میشد و بهعنوان نماینده افکار عمومی معرفی میگردید.
این رویکرد، عملاً چیزی فراتر از پوشش خبری بود؛ نوعی مهندسی افکار عمومی که هدف آن آمادهسازی ذهنی برای پذیرش یک سناریوی پرهزینه و خطرناک بود.
از رسانه تا اتاق جنگ؛ تغییر کارکرد در روزهای آغاز حمله
با آغاز حملات نظامی، نقش ایران اینترنشنال وارد مرحلهای تازه شد. این شبکه نه تنها به پوشش رویدادها پرداخت، بلکه در موارد متعدد به بازتولید و تقویت روایتهای جنگی پرداخت؛ روایتی که در آن، حمله به زیرساختها و حتی مناطق مسکونی، با ادبیاتی توجیهگرانه و گاه تطهیرآمیز ارائه میشد.
در همین دوره، پوشش تجمعاتی در خارج از کشور با شعارهایی مانند «عمو ترامپ متشکریم» به یکی از محورهای ثابت برنامههای این شبکه تبدیل شد. این تجمعات، که نماینده بخش بسیار محدودی از جامعه ایرانیان خارج از کشور بودند، بهگونهای بازنمایی شدند که گویی بیانگر یک خواست عمومی و فراگیر هستند.
در واقع، ایران اینترنشنال در این مقطع، نه بهعنوان یک ناظر مستقل، بلکه بهمثابه یک بازیگر فعال در میدان جنگ رسانهای عمل کرد؛ بازیگری که تلاش میکرد مشروعیت اجتماعی برای حمله نظامی ایجاد کند. مشروعیتی که مشخصا در سخنان دونالد ترامپ و نتانیاهو نیز مورد استناد قرار گرفت.
توجیه و عادیسازی ویرانی
در هفتههای نخست پس از حمله، گزارشها و تحلیلهای این شبکه مملو از تلاش برای عادیسازی پیامدهای جنگ بود. روزهای نخست هر ساختمانی که ویران شد حتما یا نظامی بود یا حکومتی. در روزهای بعد خانههای ویران شده هم تقاص نزدیکی با این مراکز را پس میدادند.
تخریب زیرساختهای حیاتی، آسیب به صنایع کلیدی مانند فولاد و پتروشیمی، و مهمتر از همه، تلفات غیرنظامیان، یا کماهمیت جلوه داده میشد یا در چارچوبهایی توجیه میگردید.
در این روایت، مسئولیت اصلی همواره بهگونهای جابهجا میشد که نقش عاملان مستقیم حملات کمرنگ شود. این در حالی بود که تصاویر و گزارشهای میدانی، واقعیتی متفاوت را نشان میداد: شهرهایی که زیر آتش قرار گرفتهاند، خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند و مردمی که با ناامنی و بیثباتی دستوپنجه نرم میکنند.
این واقعیتها، در قاب ایران اینترنشنال، یا به حاشیه رانده شدند یا در دل تحلیلهایی گم شدند که هدفشان حفظ همان روایت اولیه بود: «این جنگ، خواست مردم است و کماکان عمو ترامپ متشکریم». عجیب اینکه حتی لحن توهین آمیز ترامپ هم بر سیاست آنها خدشه ای وارد نکرد. ترامپ رسما ایرانیان را مردمانی با ژن بد خطاب کرد و گفت روزهای بدی در انتظار مردم است.
چرخش ناگهانی؛ از توجیهگری تا فرافکنی
حالا با گذشت بیش از یک ماه از آغاز جنگ و آشکار شدن ابعاد فاجعه و البته فرسایشی شدن روند جنگ و تهدیدات جدی علیه نیروگاههای برق و بازگرداندن ایران به عصر حجر، نشانههای یک چرخش معنادار در رویکرد این شبکه دیده میشود. برنامههایی با عناوینی مانند «همدستی ترامپ و سپاه برای نابودی ایران» نشان میدهد که تلاش تازهای برای بازتعریف روایت در جریان است.
این برنامه توسط یکی از چهرههای ثابت این شبکه یعنی مهدی مهدویآزاد تدوین شد. تئوری دایی جان ناپلئونی که مشخصا سعی دارد تا این شبکه و شاید حتی بازوهای اسراییلی ان را در ادامه مسیر جنگ از زیر بار مسئولیت آفرینش این جنگ رهایی دهد.
چهرههایی که تا دیروز در حال توجیه حمله بودند، امروز در جایگاه منتقد ظاهر شدهاند؛ اما نه با هدف پذیرش مسئولیت، بلکه با هدف انتقال آن به دیگران. در این روایت جدید، تلاش میشود ویرانیهای ناشی از جنگ، نتیجه «همدستی» بازیگران دیگر معرفی شود؛ گویی نقش رسانهای که ماهها برای شکلگیری این فضا تلاش کرده، اساساً وجود نداشته و هر ویرانی که برای برق و آب و دیگر زیرساختهای ایران در روزهای آتی رخ دهد نتیجه همدستی ترامپ است با سپاه!
این تغییر ناگهانی به اندازهای مضحک و عجیب بود که سوژه یک رسانهها و فضای مجازی شد. همزمان برنامههای اینترنتی مجریان سابق منوتو نیز با همین دست فرمان در حال دور زدن بود. دست اندرکاران منوتو یکی پس از دیگری از ترامپ اعلام برائت کرده اند.
تلاش برای بازنویسی تاریخ؛ هیچ خونی از دستان عاملانش پاک نمیشود
یکی از خطرناکترین ابعاد این چرخش، تلاش برای بازنویسی تاریخ در همان لحظه وقوع آن است. ایران اینترنشنال میکوشد با تغییر روایت، گذشته خود را نیز بازتعریف کند؛ گویی هرگز در جایگاه یک مروج حمله نظامی قرار نداشته است. اما واقعیت این است که حافظه تاریخی، بهویژه در عصر رسانههای دیجیتال، بهسادگی پاک نمیشود. آرشیو برنامهها، گزارشها و تحلیلها، نشاندهنده مسیری است که این شبکه طی کرده است؛ مسیری که از القای ضرورت حمله آغاز شد و به توجیه پیامدهای آن انجامید. تلاش برای پاک کردن این سابقه، نه تنها دشوار، بلکه در نهایت بیثمر خواهد بود.
در هر جنگی، نقش رسانهها فراتر از اطلاعرسانی است. آنها میتوانند در شکلدهی به افکار عمومی، مشروعیتبخشی به اقدامات و حتی تشدید یا کاهش تنشها نقش ایفا کنند. از این رو، مسئولیت آنها نیز به همان اندازه سنگین است.
ایران اینترنشنال، با عملکرد خود در ماههای اخیر، نشان داد که چگونه یک رسانه میتواند از چارچوبهای حرفهای فاصله بگیرد و به ابزاری در خدمت یک روایت خاص تبدیل شود. روایتی که نه تنها به درک بهتر واقعیت کمک نکرد، بلکه در مواردی فاجعه میسازد.
آنچه در این یک ماه رخ داده، صرفاً یک جنگ نظامی نبوده است؛ بلکه نبردی در عرصه روایتها و افکار عمومی و شاید حتی فرهنگی ملتی چندپاره نیز بوده است. در این میان، برخی رسانهها نقشهایی ایفا کردند که فراتر از اطلاعرسانی بود و به نوعی مشارکت در شکلدهی به فضای جنگی تعبیر میشود.
ایران اینترنشنال، با عبور از مرزهای حرفهای، بهعنوان بلندگوی جریانی عمل کرد که خواهان حمله نظامی بود و تلاش کرد این خواست را بهعنوان صدای مردم ایران معرفی کند. امروز، با تغییر لحن و روایت، این شبکه میکوشد خود را از پیامدهای آنچه رخ داده، جدا کند.
افکار عمومی، بهویژه در عصر دسترسی آزاد به اطلاعات، بهسادگی این تغییرات را نمیپذیرد. آنچه ثبت شده، باقی خواهد ماند؛ و قضاوت درباره نقش هر بازیگر، در زمان خود انجام خواهد شد. تاریخ، برخلاف برخی روایتهای رسانهای، قابل بازنویسی نیست. درست مثل خانههایی که دیگر مثل قبل نمیشوند، خانوادههایی که دیگر دور هم جمع نمیشوند و زیرساختهایی که نابود شدند و وعده «ناراحت نباش، بهترش را میسازیم» شوخی تهوع آور است.


